شهید حسین علم الهدی

شهید حسین علم الهدی

نوجوانی شهید علم الهدی
– مصري ها در اهواز سيرك زده بودند. شده بود پاتوق آدم‌هاي بي بند و بار و فاسد. هدفشان منحرف كردن

ادامه مطلب

راز سرخ پرواز (شهدا)

راز سرخ پرواز (شهدا)

شهید سعید ساوه- قزوین
لباشس را پوشید. اندازه تنش بود. انگار از اول برای سعید دوخته باشندش! خیلی هم بهش می‌آمد. حتی پوتین‌هایش را هم با وسواس انتخاب کرده بود. همیشه همین طور بود. به سر و لباسش حساس بود. حتی وقتی می رفت منطقه!

ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید مسعود امیریان- لرستان
اول نفهمیدم وقتی رفت حرم، از حضرت معصومه چی خواست! وقتی شهید شد فهمیدم.
وقتی داشت می‌رفت… ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید حسینی
صدای انفجار آمد و سنگرش رفت هوا . هرچه صداش زدیم، جواب نداد. سرش شده بود پر از ترکش.
توی جیبش یک کاغذ بود که نوشته بود… ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید حسین سلمانی- بوشهر- شهرستان دیر
– برای ثبت نام حسین را دیر بردمش مدرسه. آخر درگیر دکتر دوای باباش بودیم. مدیر مدرسه اسمش را نمی نوشت. می‌گفت:«دیر شده! نمی تونه خودش رو به بقیه برسونه» بالاخره با کلی خواهش و تمنا اسمش را نوشتم. حسین همان سال شاگرد اول شد.
ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید مسعود کریمی مجد- کرمان
– زیر سایه درخت بازی می‌کردند که یک سیب سرخ را در جوی آب دیدند. یکی از بچه‌ها آن را از آب گرفت و بین دوستانش تقسیم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:« چون نمی‌دانم صاحبش راضی هست یا نه، نمی‌خورم»
ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید رشید جعفری- سمنان
– چشم‌هایش به خاطر گاز اشک‌آور پف کرده و قرمز شده بود.
بعضی از همسایه ها به او گفتند اگر سیگار بکشی، دود سیگار چشمت را آرام می کند. او در جواب آنها می‌گفت:« حاضرم تا صبح از درد ناله کنم ولی لب به سیگار نزنم.»
ادامه مطلب

چراغ ولایت

چراغ ولایت

باید کشورتان را به‌جایی برسانید که کسی جرأت نکند تهدیدش کند. این در گِرو عزم و ارادة شماست. جوان‌ها باید به علم بپردازند. بارها گفته‌ام، بازهم تکرار می‌کنم؛ اقتدار حقیقی یک ملت درگِرو علم است.

ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید محمد محسن بشر- فارس- شهرستان شیراز
– هوا خیلی سرد بود محمد محسن که به خانه برگشت پرسیدم:« تو این هوای سرد چرا کاپشن نپوشیدی؟» چیزی نگفت و به سراغ کارهایش رفت. مدتی بعد فهمیدم که ساعت مچی و کاپشنش را به یک نیازمند داده است.

ادامه مطلب